|
|
|
|
|
یکی دیگر از راه کارهایی که والدین می توانند در مسیر تربیت فرزندان خود اعمال نمایند تا سبب شود
رابطه فرزند با والدین رابطه ای صمیمی و دوستانه باشد و در نتیجه آن فرزندان خانواده را بهترین دوست خود بدانند و به والدین اعتماد داشته باشند این است که: والدین در سنین مختلف کودک، خود را هم پای کودک خود قرار دهند و از دید سن کودک به مسائل بنگرند و همیشه خود را از نظر سنی کوچک کنند و هم بازی خوبی برای بچه ها باشند. بچه ها دوست دارند مدام بازی کنند و به نوعی خود را سرگرم نمایند. والدین باید این نیاز بچه ها را برآورده کنند. به خصوص امروزه که تک فرزندی رواج یافته نیاز به هم بازی بین کودکان بیشتر احساس می گردد. هم چنین گاهی فاصله سنی بچه های یک خانواده زیاد است لذا شاید خود بچه ها نتوانند نیاز همدیگر را پاسخگو باشند. از طرفی گاهی والدین فکر می کنند همیشه باید بزرگانه رفتار کنند تا ابهت و قدرت خود را حفظ نمایند. در حالی که اگر والدین در سنین کم با کودکان خود هم چون بچه ها رفتار کنند و با آنها هم بازی شوند رابطه ای دوستانه کم کم شکل می گیرد که منجر می شود کودک در سنین نوجوانی شما را بهترین دوست و یاور خود بداند و دیگر نیازی نخواهد داشت که برای یافتن دوست و ارضای این نیاز طبیعی در خارج از خانواده به دنبال دوست بگردد. و اگر بچه ای خانواده و والدین خود را بهترین دوست خود بداند مسلما" اثرات تربیتی مثبتی در روند زندگی اش اعمال خواهد شد و از آسیب های اجتماعی در امان خواهد بود. برای مثال وقتی به تفریح و سفر می روید سعی کنید با بچه ها شوخی کنید و تفریحاتی که آنها دوست دارند را انجام دهید. هم پای آنها بازی و تفریح کنید. شاد باشید. اگر فرزندتان دوست دارد به موسیقی مورد علاقه اش که شما آن را دوست ندارید با صدای بلند گوش دهد این اجازه را به او بدهید و وانمود کنید شما هم مثل او به این کار علاقه دارید. اگر او کاری می کند که شما دوست ندارید بلافاصله نظرتان را نگویید و فورا" با هدف تربیت فرزند خود چیزی نگویید. اجازه دهید بچه تان از سفر یا تفریحش لذت ببرد و شما در زمانی دیگر به طور غیر مستقیم دیدگاهتان را بیان کنید. و دلیل منطقی برای نظراتتان بیاورید. هرگز در حین سفر یا تفریح و گردش سعی نکنید کار تربیتی انجام دهید. و از نصیحت کردن در این اوقات بپرهیزید. هر کاری زمان و وقت مناسب خودش را دارد. گاهی والدین در حین سفر مدام ایراد می گیرند و تذکر می دهند طوری که فرزندان احساس لذت نمی نمایند و همین امر سبب می شود به خصوص در پسرها در سنین بالاتر آنها ترجیح دهند که با خانواده بیرون نروند و از طرفی دوست دارند با جمع دوستان خود به گردش بروند. زیرا در جمع دوستان کسی نیست که مدام تذکر دهد و یا انتقاد نماید. اگر والدین نیز این نکته را رعایت کنند فرزندان احساس راحتی و صمیمیت می کنند و از جمع خانواده فرار نمی نمایند. پس سعی کنید همیشه مسائل و موقعیت ها را از دید بچه ها بنگرید و رفتارتان را تعدیل کنید مطمئن باشید این گونه، قدرت تربیتی شما بیشتر خواهد بود. و اثر کلام و رفتار شما در فرزندتان نافذتر خواهد بود. وقتی شما احساسات فرزندتان را درک کنید و با او صمیمی باشید او نیز احترام شما را بیشتر حفظ خواهد کرد و برای حفظ این رابطه علاقه مندتر خواهد بود. هرگز کاری نکنید که فرزندتان نیاز داشته باشد که به غیر از شما با دیگری راحت و صمیمی باشد و درد دل کند. به خصوص رفتار شما در سنین نوجوانی و جوانی می تواند اثرات قوی در روند زندگی تان داشته باشد. در این سنین حساس فرزندان اگر نتوانند نیازهای خود را در داخل خانواده برطرف کنند به سمت جمع دوستان و خارج از خانواده کشیده می شوند و در آن صورت کار والدین در زمینه تربیتی سخت خواهد شد. پس برای راحتی کار خودتان هم که شده همیشه با بچه ها صمیمی و دوست باشید و خیلی ادای آدم بزرگها را در نیاورید. لازم است که گاهی با بچه ها هم گام شد. مثل آنها رفتار کرد. بازی و شوخی و سرگرمی و شادی هایتان را مطابق میل بچه ها شکل دهید تا ضمن لذت بردن از زمان خود بتوانید گام های مثبتی در زمینه تربیت فرزندان خود در آینده بردارید. |
||
|
|
|
|
|
امروز این وبلاگ شش ساله شد و امیدوارم مطالب درج شده در این وبلاگ مفید بوده باشد.
در ادامه مباحث قبلی با هدف این که در تربیت فرزندان خود چگونه رفتار کنیم تا بچه ها در سنین نوجوانی و جوانی خانواده را بهترین دوست و حامی خود بدانند و از خانواده گریزان نباشند و به دوستان و یا افراد دیگری جز خانواده پناه نبرند و در نتیجه گرفتار دام ها و آسیب های گوناگون نشوند باید به این نکته مهم اشاره کرد : هرگز بچه ها یتان را با دیگران مقایسه نکنید. گاهی والدین فکر می کنند اگر آن چه در ذهن دارند در مورد مقایسه فرزندشان با بچه های دیگر به زبان بیاورند این امر سبب می گردد که فرزندشان تحریک شده و در جهت رسیدن به خواسته والدین تلاش بیشتری کند! و به نوعی می خواهند فرزندشان را تحریک کنند! در صورتی که باید مطمئن باشند این نوع تحریکات در جهت منفی خواهد بود و نتایج معکوس خواهد داد. ازلحاظ تربیتی مقایسه کردن غلط می باشد وسبب سرخوردگی وکم شدن اعتماد به نفس کودک می شود. در نتیجه در بزرگسالی نتایج منفی و مخربی را برای زندگی شخص رقم خواهد زد. ثابت شده است فرزندانی که مدام مورد مقایسه قرار گرفته اند از نظر عاطفی رابطه کم رنگ تری با والدینشان داشته اند. در نتیجه والدین نمی توانند دوستان خوبی برای این بچه ها باشند لذا آنها برای پر کردن این رابطه عاطفی به سمت گروه دوستان خود جلب می شوند و دوستان خارج از محیط خانواده برایشان از اهمیت بیشتری برخوردار خواهند بود. و اگر نوجوان و یا جوانی در گروه دوستان با افراد نابابی سروکار پیدا کند این امر می تواند بسیار خطرناک باشد. والدین باید در مسیر تربیتی فرزندان طوری رفتار کنند که بچه ها والدین و خانواده را بهترین دوست و همراه و همراز خود بدانند و یقین داشته باشند که بهترین یاور و دلسوزترین دوست برایشان فقط اعضای خانواده هست و بس. لذا اگر چنین یقینی برای بچه ها ایجاد شود هرگز به سمت محیط خارج از خانواده و دوستان جذب نمی شوند. و در چنین شرایطی تحت تاثیر عوامل منفی محیط قرار نخواهند گرفت. لذا والدین می توانند با خیال آسوده مبانی تربیتی خود را اعمال کنند. پس اگر می خواهید دوست و همراه و همراز فرزندانتان باشید باید به نکات تربیتی و رفتاری بیان شده توسط متخصصان تربیتی عمل نمایید و آنها را جدی بگیرید. مطمئن باشید رفتار صحیح شما سبب می گردد فرزندانتان در آینده رفتار مناسبی داشته باشند که در این صورت آرامش خاطر را در زندگی خود تضمین خواهید نمود. اگر فرزندی دچار لغزش شود پیامدهای منفی آن گریبانگیر شما و دیگر اعضای خانواده خواهد شد و آرامش را در زندگی نخواهید دید. پس تمام تلاشتان در امر تربیت فرزندان این باشد که با آنها دوست باشید. زیرا در سنین نوجوانی و جوانی فرزندان به اقتضای طبیعتشان و سن و سالشان نیاز مبرم به دوست دارند و در جستجوی دوست خواهند بود و اگر والدین بتوانند این نیاز را خودشان برطرف کنند که بسیار جای خشنودی است وگرنه بچه ها برای یافتن دوست در محیط خارج از خانواده کشش پیدا می کنند و چه بسا ممکن است از بخت و اقبال بد به تور دوستان ناباب بیفتند که در این صورت خودتان باید نتایج منفی چنین پیشامدی را متصور شوید. متاسفانه در جامعه کنونی تاثیر دوستان خوب در زندگی افراد بسیار کمتر از دوستان بد می باشد! توجه داشته باشید بچه هایی که دچار سرخوردگی های عاطفی هستند و اعتماد به نفس ندارند بیشتر به سمت محیط ها و عوامل منفی و دوستان بد کشیده می شوند و تاثیرات منفی بیشتر بر روی آنان اثر خواهد گذاشت. لذا والدین باید توجه داشته باشند که مقایسه کردن بچه ها در هر سنی کاری غلط است که سبب خود کم بینی کودک شده و سرخوردگی ایجاد می کند و این باعث می شود که کودک برای فرار از مقایسه شدن در حقیقت از والدینش فرار کند و این یعنی خطر! پس به یاد داشته باشید هرگز بچه ها را با هم مقایسه نکنید. و در نظر داشته باشید انسان ها متفاوت از هم آفریده شده اند و توانایی ها و خصوصیاتشان متفاوت آفریده شده است لذا مقایسه امری دور از منطق می باشد. هر کسی در زمینه خاصی توانایی و استعداد دارد و نمی توان انتظار داشت دو نفر مثل هم باشند . باید والدین اجازه دهند کودکان خودشان باشند . کار والدین این است که شرایطی را فراهم نمایند که استعدادهای خدادادی کودکان شکوفا شود و پرورش یابد. والدین نباید استعدادهای خدادای را نادیده بگیرند و تلاش کنند که استعدادهای دلخواهشان را در کودکشان بارور کنند . این کار غلط است آن چه شما می خواهید با آن چه در وجود بچه شما خداوند قرار داده است شاید متفاوت باشد لذا شما خواسته خود را نادیده گرفته تلاش خود را صرف بارور کردن استعدادهای خدادادی فرزندتان نمایید و مطمئن باشید این کار به نفع شما و فرزندتان خواهد بود. اگر چنین نگرشی داشته باشید قطعا" هرگز هیچ کسی را با دیگران مقایسه نخواهید کرد.
|
||
|
|
|
|
|
پیرو بحث قبلی یعنی تنبیه بدنی این بار می خواهیم در مورد تحقیر کردن بگوییم:
یکی دیگر از عواملی که می تواند در تربیت فرزندان نقش بسیار منفی داشته باشد و تاثیرات منفی شدیدی را در سنین نوجوانی به بعد در شخصیت و رفتار فرزندان داشته باشد تحقیر کردن بچه ها است. بعضی والدین و یا بزرگ ترها و سرپرست های کودکان به عناوین مختلف بچه ها را ممکن است تحقیر کنند و به خیال خودشان با این روش می خواهند تلنگری به بچه ها بزنند تا آنها به خودشان بیایند و تحریک شوند و به این طریق می خواهند در بچه ها دگرگونی های مثبت ایجاد کنند. غافل از این که این روش کاملا نتیجه عکس خواهد داشت و هر آن چه تاثیرات منفی وجود داشته باشد گریبانگیر کودک خواهد شد. بعضی والدین حتی خودشان متوجه نیستند که گاهی رفتار و یا سخنانشان تحقیرآمیز است . در صورتی که بچه ها که موجوداتی بسیار حساس هستند از رفتار ناخودآگاه والدین آزرده می شوند و دچار عقده های درونی و روانی می گردند. الفاظی مانند تو عرضه نداری هیچ کاری را درست انجام بدهی و یا همیشه کارها را خراب می کنی و حتی کلمات ساده ای چون تو نمی توانی این کار را انجام دهی خودم انجام می دهم کلماتی هستند که به نوعی بار تحقیر آمیز در خودشان نهفته دارند که وقتی مکررا" اتفاق بیفتند در ذهن کودک اثرات منفی به جا خواهند گذاشت. البته این مثال ها بسیار ساده و پیش پا افتاده بودند متاسفانه بعضی والدین از الفاظ شدید تر و یا رفتار خشن تر استفاده می کنند که بدون شک عواقب خطرناک تری را برای سرنوشت کودکانشان رقم خواهند زد. بعضی از این بچه ها به دلیل تحقیر شدن اعتماد به نفسشان را از دست می دهند و در بزرگسالی افراد بی ثبات و بدون اعتماد به نفس خواهند بود که چنین افرادی در زندگی و محیط کار مشکلات زیادی را باید تحمل نمایند. و گاهی این بچه ها در بزرگسالی به خاطر تحقیر هایی که شده اند سر به عصیان بر می دارند و برای اثبات وجود خودشان دست به کارهایی می زنند که در اصل می خواهند جلب توجه کنند و اکثر این بچه ها رو به کارهای خلاف می آورند و یا برای این که ثابت کنند غیر از آن چه هستند که در دوران کودکی مدام به آنها تلقین شده رو به کارها و رفتاری می آورند که به نوعی سرخوردگی هایشان را تلافی کنند. از طرفی چنین کودکانی به دلیل تحقیر شدن از والدین و خانواده دور خواهند شد طبیعی است که هیچ انسانی دوست ندارد تحقیر شود و مسلما" سعی می کند در چنین شرایطی قرار نگیرد که تحقیر هم نشود. لذا این کودکان نمی توانند رابطه دوستانه ای با والدینشان داشته باشند و این رابطه عاطفی و دوستانه را در جای دیگر جستجو می نمایند و خارج از محیط خانواده بین دوستان و گاهی حتی بزرگسالان دیگر به دنبال برقراری روابط دوستانه هستند. و چه بسا همین روابط در بسیاری از موارد ناشایست بوده و عواقب ناخوشایندی را در بر خواهد داشت. گاهی می بینیم کودکانی که با بزرگتر از خودشان دوستی برقرار می کنند و این به خاطر کمبودهایی است که در خانواده دارند . و متاسفانه دیده شده چنین کودکانی در این گونه از روابط مورد سوء استفاده واقع شده اند. برای مثال کودکانی دیده شده اند که در ارتباط با بزرگسالان خارج از خانواده برای تحکیم روابطشان اقدام به پخش مواد مخدر کرده اند . یک پسر نوجوان که به خاطر پخش مواد دستگیر شده بود می گفت مردی که به او مواد می داده تا پخش کند مدام به من می گفت تو مرد بزرگی می شوی من آینده درخشانی را در تو می بینم و تو می توانی خیلی پیشرفت کنی و خلاصه مدام به من از این جملات انرژی بخش می گفت جملاتی که دائما" برعکسش را در خانواده می شنیدم در خانه مدام سرکوفت می شنیدم که عرضه هیچ کاری را ندارم و به همین خاطر شیفته آن مرد شده بودم و دوستش داشتم و به خاطر او حاضر بودم هر کاری انجام دهم در حالی که حاضر نبودم حتی یک لیوان آب دست پدرم بدهم! نمونه های زیادی وجود دارند که ادعا می کنند به خاطر تحقیر از طرف والدینشان به سمت دوستان گرایش پیدا کرده اند که متاسفانه دوستان از نوع ناجور به تورشان خورده است و همین امر سبب شده در وادی کارهای خلاف و یا اعتیاد کشیده شوند. نمونه هایی وجود دارند که دزدی و یا قاچاق و یا زدو خورد و اعتیاد و دیگر موارد ناشایست را مرتکب شده اند. که این ها همه نوعی تلنگر می تواند برای بقیه خانواده ها باشد و درس عبرت بگیرند و در نوع تربیت کودکانشان دقت نمایند و سنجیده و عاقلانه رفتار کنند. به نظر من تا زمانی که زن و مرد مطالعه کافی در مورد تربیت کودک نداشته باشند نباید اقدام به بچه دار شدن کنند. باید ابتدا مطالعه کنند و علم و سواد تربیت کودک را یاد بگیرند و بعد اقدام به بچه دار شدن کنند. گاهی مرد و زن ناپخته و خام هستند و خودشان هنوز بچه اند و کارهای بچه گانه می کنند ولی می بینیم که بچه دار هم شده اند ! آخر چگونه این طور افراد می توانند کودکی را درست تربیت کنند و تحویل جامعه دهند!؟ تربیت بچه کار مشکل و وظیفه ای سنگین است و اگر کسی نتواند از عهده آن برآید نسبت به بچه و هم جامعه و هم خودش مسئول است. صرف بچه دار شدن فقط نشانه خانواده داری نیست. متاسفانه گاهی بزرگترها به جوانانی که تازه ازدواج کرده اند و مشکلاتی دارند فورا" سفارش می کنند که بچه دار شوید تا مشکلاتتان حل شود ! در حالی که این تجویز سبب می شود مشکلات بیشتری برای جامعه و خانواده رقم بخورد. ابتدا باید دو زوج به مرحله ای از رشد برسند که توانایی تربیت کودک را داشته باشند و بعد اقدام به بچه دار شدن نمایند. زیرا نمونه های زیادی را در بازپروری ها می توان شاهد بود که به خاطر تربیت غلط والدین در دام هایی چون اعتیاد و قاچاق و خلاف های دیگر گرفتار شده اند. لذا دیگران باید از تجارب بد این خانواده ها استفاده کنند تا نتایج مثبتی را برای خودشان به دست آورند. |
||
|
|
|
|
|
از نظر علمی ، روانشناسی ، شخصیت شناسی و جامعه شناسی ثابت شده است :
افرادی که به سمت مواد مخدر گرایش پیدا می کنند دارای نقطه ضعف های شخصیتی هستند. این ضعف ها در ابعاد مختلف شخصیت و روان فرد بروز می نماید و در هر فرد متفاوت از دیگری می تواند باشد. آن چه که باید توجه داشته باشیم این است که شخصیت هر فرد در وهله اول در محیط خانواده شکل می گیرد و اگر تربیت و شخصیت سازی فرد به گونه ای درست و محکم در محیط خانواده شکل یابد بدون شک مرحله بعد که افراد وارد جامعه می شوند تاثیرات جامعه بر آنها کمتر خواهد بود. جامعه و محیط وقتی می توانند نقش تاثیر گذار قوی داشته باشند که محیط خانواده نقش ضعیفی را ایفا کرده باشد. لذا متاسفانه در بسیاری از موارد که فرزندان به سمت مواد مخدر می روند والدین همه تقصیرها را به گردن جامعه و محیط و دوستان می اندازند و می گویند ما هر کار می توانستیم انجام داده ایم ولی فرزندمان به خاطر دوستان یا جامعه به سمت خلاف کشیده شده است و به نوعی مسئولیت کوتاهی خود را به گردن دیگران می اندازند. در حالی که وقتی با افراد معتاد صحبت می شود اکثر آنها به نوعی از کمبودهای موجود در محیط خانواده یاد می کنند. گاهی این کمبودها آنقدر بی اهمیت جلوه می کنند که به چشم والدین نمی آیند و خودشان نمی توانند تصور کنند که این کوتاهی ها توانسته در سرنوشت فرزندشان تاثیرگذار باشد. لذا تصمیم گرفتم نمونه هایی را که افراد درگیر با اعتیاد در رابطه با ضعف های خانواده متذکر شده اند را برای کسب تجربه در این وبلاگ منعکس کنم. از آنجایی که این موارد زیاد هستند هر بار در هر پست یک مورد را بیان می کنم . و امیدوارم تجربه مفیدی برای خوانندگان محترم باشد. و خواهش می کنم شما نیز اگر نکات مهمی به نظرتان می رسد را عنوان نمایید تا برای دوستان تجربه شود.
معتادین زیادی دلیل گرایش خود را به مواد مخدر تنبیه بدنی که در محیط خانواده وجود داشته است را عنوان نموده اند. فرزندانی که در خانواده تنبیه بدنی می شوند ترس و نفرتی عمیق در وجودشان نهادینه می شود که همین امر سبب می شود در سنین بالاتر از خانواده گریزان بوده و به سمت افراد دیگری به غیر از خانواده گرایش داشته باشند و این بچه ها به دلیل سرخوردگی و احساس حقارتی که در اثر تنبیه به آنها دست داده می خواهند در سنین بالاتر خود را نشان دهند و به نوعی مبارزه طلبی با والدین خود و یا مسببین سرخوردگی هایشان دارند. این بچه ها نوعی لجبازی با خود و خانواده دارند که دلیلش انتقامجویی از پدر یا مادر و یا هر کسی که مسبب سرخوردگی است می باشد. لذا والدینی که با تنبیه بدنی فکر می کنند اثر تربیتی قوی تری در فرزندان دارند باید بدانند در آینده فرزندشان چیزی جز تباهی و ضعف و نفرت وجود نخواهد داشت. این نوع والدین بهتر است با تغییر روش در رفتار خود آینده بهتری را برای فرزندانشان رقم بزنند. یک جوان معتاد می گفت : پدرم به خاطر کوچکترین کوتاهی من در بچگی من را به بدترین نحو کتک می زد و من در کودکی آرزو داشتم زودتر بزرگ شوم تا بتوانم انتقامم را از پدرم بگیرم. وقتی به نوجوانی رسیدم به هر وسیله ای که می توانستم لج پدرم را در می آوردم و وقتی فهمیدم او از سیگار بدش می آید صرفا" برای لجبازی با او سیگار کشیدن را شروع کردم و همین شروعی بود برای لجبازی های بعدی و بعدی و بدبختی من و خانواده!!! این یک نمونه از درد دل معتادین است نمونه های زیاد دیگری نیز هستند که دلیل گرایش به دوستان ناباب و محیط های ناجور و بالاخره مواد مخدر را سرپرست های سخت گیر خودشان در دوران کودکی عنوان نموده اند. پدران یا مادران و یا سرپرست های دیگری که مسئولیت کودکان را به عهده می گیرند باید توجه داشته باشند که تنبیه بدنی و سخت گیری نتیجه ای کاملا" منفی و معکوس دارد. لذا از تجربه دیگران استفاده کرده و روش خود را تغییر دهند. کودکان هرگز کتک و تنبیهات سخت را فراموش نمی کنند و اثرات منفی این نوع رفتار در سنین بالاتر به اشکال مختلف نمود خواهد داشت . اگر می خواهید فرزندانتان محیط خانواده و شما را در هر سنی دوست داشته باشند باید مهربانی و ملاطفت را سرلوحه خود قراردهید تا هیچ چیزی نتواند جایگزین مهرو محبت و وجود شما در برابر فرزندانتان شود.
|
||
|
|
|
|
|
در بسياري از رسانه ها مثل همين وبلاگ ها و سايت ها و مجلات و به خصوص صدا و سيما در مورد اعتياد مطالب زيادي بيان مي شود و براي اين كه افراد معتاد را تشويق كنند كه ترك نمايند نمونه هايي از معتاديني كه توانسته اند بر اين بيماري غلبه كنند و ترك اعتياد نمايند و پاك شوند را به تصوير مي كشند و مسلما" هدفشان اين است كه نشان دهند با قدرت اراده مي توان بر غول اعتياد پيروز شد. ولي متاسفانه يك جنبه منفي اين تصوير سازي را در نظر نمي گيرند! بعضي از جوانان و نوجوانان كه از قدرت تعقل و استنباط كمتري برخوردارند با خود مي انديشند : ما مي توانيم اين مواد و اين حالات را تجربه كنيم و بعد هم به راحتي آن را مثل همين نمونه هايي كه ترك كرده اند كنار بگذاريم و با اين وعده و اميدها به خودشان شروع به ماجراجويي و كسب تجربه در اين وادي مي كنند غافل از اين كه ترك اين مواد به سادگي تصوير سازي رسانه ها نيست و نياز به همتي بس والا دارد. لذا من معتقدم مسولين و كساني كه در راه مبارزه با اعتياد گام برمي دارند بايد به صورت واقعي سختي هاي مرحله ترك اعتياد را تصويرسازي نمايند و نشان دهند كه افراد موفق در راه ترك اعتياد چه مصيبت هايي را هم متحمل شده اند و همين طور متذكر شوند كه فقط درصد كمي مي توانند از اين بيماري نجات يابند و بسياري از معتادين حتي عليرغم تلاششان نتوانسته اند خود را نجات دهند . بايد بدون اغراق حقايق را گفت و همه جوانب را براي همه اقشار در نظر گرفت به خصوص بايد در مورد قشر نوجوان بسيار محتاطانه و آگاهانه برنامه ريزي کرد زيرا اين گروه بسيار سن حساسي دارند و متاسفانه در اين زمانه نيز در معرض دام افراد سودجو نيز قرار دارند و بايد فرهنگ سازي و آگاه سازي بچه ها از دوران دبستان شروع شود و با همت خانواده ها و مسولين آموزشي در راه براندازي اين بلاي خانمانسوز تلاش گردد. به اميد جهاني عاري از اعتياد
|
||
|
|
|
|
|
يكي از كاركنان بهزيستي مشهد واقعه اي تلخ را براي اين وبلاگ ارسال نموده اند كه فكر مي كنم براي همه جوانان مي تواند تجربه اي آموزنده باشد. همانطور كه قبلا" در اين وبلاگ توضيح داده شده است هدف اين وبلاگ اين است كه جوانان را با پيامدهاي منفي و مخرب اعتياد آشنا سازد طوري كه هرگز كسي رغبت نكند براي ارضاي حس كنجكاوي و يا هر علت ديگري حتي براي يك بار به سمت مواد مخدر برود. همانطور كه هيچ كسي جرئت نمي كند و نمي خواهد كه براي يك مرتبه ماده مرگ موش را امتحان كند! زيرا همه مي دانند كه سم مرگ موش خطر ناك است و از عاقبت مصرف آن مطلع هستند . مردم همانطور كه از عواقب مصرف چنين سمومي مطلع هستند و هرگز هم هوس امتحان كردن اين مواد را نمي كنند لذا بايد از عواقب شوم مصرف مواد مخدر مطلع باشند تا هرگز به سمت اعتياد نروند. لذا بيان تجربيات ديگران در اين وبلاگ صرفا" جهت معرفي پيامدهاي شوم اعتياد مي باشد و اميد است جوانان ما با درايت بيشتري نسبت به اين معضل اجتماعي حساسيت نشان دهند. اين كارمند بهزيستي نوشته اند كه: دختري 22 ساله را به علت تن فروشي دستگير كرده و به بهزيستي ارجاع داده بودند در ابتدا دختر ادعا مي كرد هيچ خانواده اي ندارد ولي در طي مراحل گفتگو بالاخره فهميديم والدينش ساكن يكي از شهرستانهاي اطراف مشهد هستند و وقتي به سراغ آنها رفتيم متوجه شديم هم پدر و هم مادرش معتاد مي باشند و اعتياد شديدي هم دارند و وضع بسيار نامساعد زندگيشان هم چشمگير بود . در صحبتهايي كه با مادر دختر شد او با گريه و زاري ادعا كرد مسبب تمام بدبختي ها و بدنامي دخترش او و شوهرش مي باشند. او گفت : وقتي دخترشان فقط 10سال داشت آنها به خاطر اعتياد شديد دچار مضيقه بودند و به خاطر اعتيادشان شوهرش كارش را از دست داده بود و كسي هم به او كار نمي داد و او هم كه قبلا" در خانه مردم كارهاي خدماتي انجام مي داد خودش هم اعتياد داشت لذا ديگر كسي به او هم كار ارجاع نمي داد و از طرفي آنها محتاج پول براي معاش و همينطور خرج اعتيادشان بودند. دخترشان دختر قشنگ و با نمكي بود و بقال سر كوچه هميشه نسبت به او لطف داشت و هر وقت او را مي ديد به او خوراكي مي داد و مورد لطف قرار مي داد. و ما از دخترمان مي خواستيم كه با زبان شيرين خودش دل مغازه دارها را به دست بياورد و در اصل از آنها چيزي تيغ بزند. در ايامي كه من و شوهرم از خماري كلافه بوديم و واقعا" احساس نياز به مواد داشتيم و هيچ پولي نداشتيم براي رفع مشكلاتمان دست به هر كاري مي زديم حتي چند بار دزدي كرديم و يك روز شوهرم فكر پليدي به سرش زد و تصميم گرفت از دخترمان براي به دست آوردن پول استفاده كند و از آنجايي كه او خيلي كوچك بود و چيزي سرش نمي شد ما در مقابل او روابط جنسي برقرار كرديم و به او آموزش داديم تا با اين مسائل آشنا شود و بعد دخترمان را در ازاي پول در اختيار نامردان قرار مي داديم و اين كار ادامه داشت تا اين كه دخترمان16 سالش شد و ديگر او دختري نجيب نبود و دختري سركش ، گستاخ و بي پروا شده بود كه حتي من و پدرش را هم كتك مي زد و هميشه با ما جنگ و دعوا داشت و بالاخره هم خانه و شهر را ترك كرد و تا امروز ما از او خبري نداشتيم و فقط مي دانم مسبب همه بدبختيهاي او ، من و پدرش هستيم و در اصل مسبب همه اين نكبتها اعتياد و مواد است و بس. وقتي اين زن چنين سرگذشتي را تعريف مي كرد رعشه بر اندامم افتاده بود و مات و مبهوت نمي دانستم چه بايد بگويم و يا چه عكس العملي داشته باشم. فقط به اين فكر مي كردم كه اعتياد تا كجا مي تواند انسان را به پستي و زبوني بكشاند طوري كه انسان شرم مي كند اين ذلت و خواري را به زبان بياورد.
من نيز با خواندن چنين سرنوشت شومي شوكه شدم و باورم نمي شود در جامعه ما پدر و مادري با فرزندشان چنين كاري بكنند. و فقط آرزو مي كنم روزي فرا برسد كه همه مردم ما نسبت به اين بلاي خانمان سوز آگاهي و درايت كاملي به دست بياورند و هرگز در دام اين نوع نكبت و خواري و ذلالت نيفتند. |
||
|
|
|
|
|
با تشكر از خانم سودابه – خ بخاطر ارسال اين مطلب: من معتقدم اگر خانواده ها اصول تربيتي را با تعمق و تفكر و آگاهي به فرزندان خود بياموزند آنها در مسير زندگي هرگز دچار لغزش نمي شوند. ولي متاسفانه اصول تربيتي كوركورانه و بر اساس اين كه چون بزرگتر مي گويد كوچكتر بايد بگويد چشم به فرزندان گفته مي شود و پشت اين تربيت عمق و ريشه اي وجود ندارد لذا مي بينيم كه بسياري از فرزندان جامعه ما كه در خانواده هاي خوبي تربيت شده اند و از نظر تربيتي مشكلي نداشته اند وقتي در سنين خاصي قرار مي گيرند و وارد جامعه مي شوند دچار لغزش و گناه مي شوند و موجب تعجب اطرافيان مي گردند و همه مي گويند فلاني كه خيلي خوب بود خانواده خوبي هم داشت چطور شد كه دچار انحراف گرديد!! و اين به دليل اين است كه تربيت خانوادگي اين افراد با تعمق و تفكر و آگاهي نبوده لذا ريشه در عمق وجود فرد پيدا نكرده است و هر آن چه ريشه نداشته باشد به راحتي با هر نسيمي از جا كنده مي شود. حال از خودم بگويم كه نمونه بارز اين نوع تربيت بدون ريشه بودم: من دختري بودم كه در شهر بسيار كوچكي زندگي مي كردم و در آن جا آموخته بودم كه يك دختر خوب بايد هميشه سر به زير باشد عفيف و با حجاب و با حيا باشد بيخودي نخندد بي جهت با غريبه ها حرف نزند ساده و بي آلايش باشد و سرش توي كتاب و درسش باشد زيرا در شهر ما چنين دختراني بسيار محبوب و دوست داشتني بودند و من نيز نمونه كاملي از چنين دختر خوبي بودم و به خاطر موفقيتم در مدرسه نيز توانستم دررشته مهندسي مورد علاقه ام در بهترين دانشگاه تهران با رتبه عالي قبول شوم و شادي را براي خودم و خانواده ام به ارمغان بياورم و موجب افتخار آنان شوم. ولي وقتي وارد تهران اين شهر هزار فرهنگ و انديشه شدم متوجه شدم در محيط دانشگاه و اطرافم با اين كه من از نظر علمي در سطح بسيار خوبي بودم ولي هيچ كس به من توجه نمي كرد و من را به حساب نمي آورد ! ولي در عوض آنهايي كه هر چه از عفاف و حجاب و حيا دور تر بودند بيشتر مورد توجه بودند! آنهايي كه خنده هاي بي مورد داشتند و بيشتر سرو زبان داشتند و موجب نشاط و هيجان بودند بيشتر مقبول و كانون توجه ديگران بودند! هر چه آرايش ها و نوع پوشش اين دختران امروزي تر بود بيشتر جذاب مي شدند. البته اين دختران نه تنها مورد توجه دانشجويان بلكه مورد توجه اساتيد هم بودند !! و براي من جاي تعجب بود كه چطور در شهر و خانواده و اطراف من معيار هاي كانون توجه بودن و برتري، چيز هاي ديگري است ولي در تهران معيارها فرق مي كند. و كم كم دچار نوعي سرخوردگي شده بودم و چون تربيتم ريشه نداشت و معيارهايي را كه با آن بزرگ شده بودم كوركورانه پذيرفته بودم لذا همه آن معيار ها برايم كمرنگ و كمرنگ تر مي شد و دچار بحران و سرگشتگي شده بودم و نمي توانستم خودم را قانع كنم و راهم را انتخاب كنم. و براي آن كه بفهمم آن دختراني كه اين قدر مورد توجه قرار مي گيرند چه فرقي با من دارند لذا به سختي با يكي از آنها ارتباط برقرار كردم و در اين ارتباط و دوستي او با ادبيات خودش به من آموخت كه: دست از امل بازي بردار! كمي به خودت و سر و وضع و لباست برس! امروزي و مطابق مد پيش برو! مگر چه چيز تو از بقيه كمتر است ! تو كه از لحاظ درسي از همه برتري پس بايد براي آن كه در آينده يك مهندس موفق باشي و در كار و اجتماع جايگاه ويژه پيدا كني خودت را تغيير دهي بايد بزرگ شوي و بفهمي كه تودر آينده متعلق به آن شهر كوچك زادگاهت نيستي بلكه متعلق به شهرهايي مثل تهران هستي و بايد براي اين اجتماع خودت را آماده كني! البته اين گفته ها به مرور و كم كم به خورد من داده مي شد و من به دليل همان بي ريشگي همه اين حرف ها را منطقي و درست مي پنداشتم و دوستم نيز به من وعده داد كه براي هر كمكي در راه تغيير من دريغ نخواهد كرد!! و اين چنين شد كه تصميم گرفتم تغيير كنم تا يك دانشجوي موفق در علم و انديشه و كار و اجتماع شوم!! و در اولين گام تغيير، دوستم من را به فروشگاهي برد و مانتو و شلواري را خريدم كه به جرئت مي گويم واقعا" در ابتدا خجالت مي كشيدم بپوشم زيرا با نوع پوشش هميشگي من مغاير بود. ولي به گفته دوستم كم كم عادت كردم! در گام بعدي راهم به سوي آرايشگاه باز شد ! كه البته تغيير و تحول من، هم موجب تعجب خودم شد هم همكلاسي هايم. ولي دوستم گفت مطمئن باش كم كم عادي مي شود و البته درست هم مي گفت! البته اين تغيير ظاهري من سبب شد كه مدت مديدي را به شهرمان نروم زيرا نمي خواستم خانواده ام من را با آن تيپ ببينند راستش نمي دانستم چگونه بايد آنها را هم مثل خودم قانع كنم كه شرايط اينطور ايجاب مي كند ولي اميد داشتم كه بعدا" راه حل مناسبي براي قانع كردن خانواده ام پيدا كنم. البته در اين راستا كم كم چهره دختر شهرستاني مظلوم تغيير كرده و دلنشين شد و مورد توجه بعضي ها نيز قرار گرفت و برايم خوشايند بود و تصميم گرفتم با جديت در اين راه گام بردارم و از بقيه عقب نمانم زيرا از نظر درسي كه پيشرو بودم پس چرا بايد من كانون توجه نمي بودم؟ خانواده بي چاره ام فكر مي كردند من مشغول درس خواندن هستم و نمي توانم به شهرم بروم و سر بزنم لذا وقتي مادر بعد از سه ماه كه دلش براي من تنگ شده بود آمد تهران تا من را ببيند واقعا" شوكه شده بود و باورش نمي شد كه من دخترش باشم زيرا سرو وضع و تيپ من برايش ناآشنا بود. بعد از بهت و تعجب به من اخطار كرد كه اگر پدرت بفهمد مجبورت مي كند درست را ول كني لذا تا او نفهميده خودت را تغيير بده و من دلايل خودم را به او گفتم و مي خواستم او را قانع كنم ولي او فقط من را از قدرت پدر مي ترساند! !( اين نيز يك نكته تربيتي غلط والدينم بود) او هيچ دليل و استدلالي براي حرف ها و تربيتش در مورد من نداشت و من چون بزرگ شده بودم فكر مي كردم ديگر از قدرت پدر نمي ترسم! لذا به او گفتم يا پدر را قانع كن و يا نگذار به تهران بيايد تا من سر فرصت خودم با او برخورد كنم! بنا به سفارش دوستان جديدم براي اين كه از سلطه پدر نيز خارج شوم و ديگر ترسي باقي نماند كار پيدا كردم كه ديگر نياز به حمايت مالي پدر نداشته باشم و او نتواند مجبورم كند تا درسم را رها سازم آنها گفتند اگر استقلال مالي پيدا كني پدرت ديگر نمي تواند به تو زور بگويد. و من باور داشتم كه قدرت پدر در اموال اوست. و اين يك اصل بي ريشه بود كه من كوركورانه ياد گرفته بودم و معناي واقعي پدر و قدرت او را نمي فهميدم . و البته مقصر اصلي خانواده بود كه به من ياد نداده بود. به خاطر رتبه و سواد خوبم به راحتي در آموزشگاه هاي علمي شروع به تدريس كردم و شاگرد خصوصي زيادي هم پيدا كردم و موفق هم شدم. و روز به روز گستاخي ام زياد تر مي شد و البته من اين گستاخي را اعتماد به نفس تعريف مي كردم و گمان مي كردم دارم آدم با اعتماد به نفسي مي شوم و جالب اينجاست كه روند اين پيش رفتن بسيار سريع اتفاق مي افتاد و من بعد از يك سال و نيم با افتخار تمام وارد شهرم شدم و بدون توجه به نگاه متعجب اطرافيان بعد از چند روز به بهانه اين كه در تهران كار و درس و زندگي دارم به تهران برگشتم . و البته چالش هاي بين من و پدر و مادرم در اين مدت از حوصله شما خارج خواهد بود . و خلاصه اين كه آنها چاره اي جز تسليم در برابر نسل جديد و تحولاتش نداشتند. و در اين معاشرت ها و دوستي ها و مهماني ها به من سيگار تعارف شد ! ژست هاي و اداهاي خاص اين قشر برايم جالب بود و البته همه اين دوستان مي گفتند ما فقط توي مهماني ها براي اين كه خوش باشيم سيگار و مشروب استفاده مي كنيم و بعد از مهماني كه ديگر خبري نيست لذا با اين چند مهماني كه اعتياد به وجود نمي آيد! و البته قصه تلخ اعتياد به مواد مخدر كه در سرتاسر وبلاگ شما و امثال شما آمده است براي من و دوستم تكرار شد! بدون آن كه ما خودمان متوجه آلوده شدنمان بشويم. البته من الان يك مهندس هستم ولي يك مهندس معتاد و بي انگيزه ! آن موفقيت و افقي را كه در گذشته براي خودم مي ديدم الان در پيش رو ندارم. فقط كار مي كنم تا روزگار را بگذرانم و دستم جلوي خانواده ام دراز نباشد. انگيزه درخشيدن و خدمت به ملت و مايه افتخار خانواده و خودم بودن را از ياد برده ام. علم و سواد و استعداد من حالا فقط در اين خلاصه شده كه مدركي را با نمره بالا بگيرم و كار كنم تا امرار معاش نمايم و خارج از اين محدوده ديگر برايم آرزويي باقي نمانده است. و دلخوشي ام نيز فقط چند دوستي هستند كه بدتر از من هستند و خانواده هم كه شايد گاه گاهي يادي از من بكنند و فقط سركوفت بزنند و بروند و مدام بگويند ترشيده شده اي و ... البته خانواده ام هنوز به اعتياد من پي نبرده اند واين جاي شكرش باقيست. حالا من يك معتاد هستم البته اعتيادم آن قدر نيست كه تابلو باشم و كسي بفهمد ولي خودم مي دانم كه وابستگي ام روز به روز بيشتر مي شود و روزهاي بد در انتظارم هست. لذا نزد يك مشاور رفتم و با كمك او بود كه فهميدم مشكل من كجا بوده است. آري اگر خانواده من را درست تربيت مي كرد. من و امثال من يعني جامعه درست تربيت مي شديم. در نتيجه نگرش جامعه نسبت به شخصيت افراد درست مي شد و در جامعه اي سالم ديگر جايي براي عرض اندام معيار هاي بي اساس وجود نداشت و آنهايي مي درخشيدند كه انسان و با اخلاق بودند. متاسفانه امروز معيارهاي درخشش همه چيز هست جز انسانيت و اخلاقيات!! البته من حالا كه به يك نوع تجربه تلخ رسيده ام مي فهمم كه چقدر نادان بوده ام و چقدر بي ريشه و بي تربيت بوده ام كه با كوچكترين نسيم از جا كنده شدم و سقوط كردم حالا هم خيلي در تلاش هستم كه خودم را نجات بدهم ولي تا كنون كه موفق نشده ام زيرا قدرت اعتياد بيش از آن است كه تصور كنيد. متاسفانه خيلي از جوان ها فكر مي كنند اگر به دام اعتياد افتادند مي توانند ترك كنند ولي مشكل اين جاست كه درصد بسيار ناچيزي مي توانند در اين مبارزه پيروز شوند لذا افرادي هم كه گرفتار مي شوند قاعدتا" افراد سست اراده بوده اند وگرنه كه مبتلا نمي شدند پس وعده ترك اعتياد براي اينان خيلي مضحك به نظر مي رسد. اين حرفها را براي شما نوشتم هر چند مي دانم شايد تكراري باشد چون خيلي ها مثل من چنين سرگذشتي داشته اند ولي خواستم به نوعي هم با گفتن اين كلمات خودم را سبك كنم و هم شايد تلنگري باشد براي حتي يكي از خواننده هاي شما. و آرزوي من اين است كه در جامعه ما هم والدين و هم مسئولين ياد بگيرند چگونه كودكان را درست تربيت كنند كه وقتي از نظر جسمي بزرگ شدند و به تنهايي وارد اجتماع شدند هرگز تحت تاثير محيط و شرايط از اصول خود بر نگردند و بتوانند محكم و با اصالت راه خودشان را طي كنند. به اميد آن روز |
||
|
|
|
|
|
متاسفانه مصرف سيگار و حتي مواد مخدر در مدارس رو به افزايش است. و اين نشانه بي كفايتي سيستم آموزش و پرورش جامعه مي باشد. آموزش و پرورش دو مقوله اي بوده است كه هميشه با هم عنوان شده اند ولي متاسفانه امروزه در سيستم اداري كشور فقط به آموزش توجه مي گردد و پرورش روز به روز كمرنگ تر مي شود. و اين به معناي سقوط يك جامعه خواهد بود. بالا بردن سطح سواد مردم بدون پرورش و تربيت صحيح هرگز سودمند نخواهد بود. در گذشته به ياد دارم كه در همه سطوح علمي از ابتدايي گرفته تا دانشگاه تمام معلمين و اساتيد طوري رفتار مي كردند كه هم خودشان الگو بودند و هم در جايگاه خود نسبت به رفتار و تربيت شاگردانشان حساسيت داشتند. و اگر رفتار نامناسبي از شاگردي ديده مي شد معلم بطور مستقيم يا غير مستقيم خود را ملزم مي دانست كه تذكر دهد و هشدار هاي تربيتي را عنوان نمايد. حتي به ياد دارم معلم فيزيك سر كلاسش اگر لازم مي شد درس اخلاق مي داد. معلم رياضي درس زندگي مي داد. معلم شيمي نكات تربيتي را عنوان مي كرد. خلاصه مهم نبود كه چه موضوعي را تدريس مي كنند بلكه معلمين قديم با رفتار و روش خود علاوه بر دروس تخصصي به بچه ها درس زندگي و تربيت را هم ارائه مي كردند و اين يعني آموزش و پرورش. ولي امروزه من بارها با چشم خود ديده ام كه معلمين فقط به فقط مي آيند و درس تخصصي شان را ارائه مي دهند و مي روند . و معتقدند وظيفه ما فقط همين است وظيفه تربيت بچه هاي مردم به دوش ما نیست . و متاسفانه اين ديدگاه بسيار خطرناك است. سر كلاس درس بارها رفتار ناشايست از شاگردان سر مي زند من با چشم خود ديده ام كه معلم حتي كوچكترين تذكري نمي دهد. بعضي مي گويند وظيفه ما نيست. بعضي مي گويند براي چه خودمان را خراب كنيم با آزادي كه به شاگردان مي دهيم مي توانيم محبوب جلوه كنيم. و خلاصه استدلال هايي كه به نظر من بي معناست! و اينجاست كه مي گويم در جامعه ما فقط آموزش برقرار است و پرورش معنا ندارد!؟ و يكي از وظايف دولتها توجه به آموزش و پرورش مي باشد كه اميد است اصلاحات اساسي انجام شود. و معلمين و اساتيد وظيفه شناس در همه سيستم هاي آموزشي دولتي و خصوصي به كار گرفته شوند. گاهي حتي رفتار معلمين جاي سوال دارد. براي مثال من خودم در كلاسي ديدم كه معلمي تبليغ رمالي مي كرد!!! به جاي اين كه يك معلم چنين افكار پوچي را مذمت كند خودش عامل ترويج بود!! يا معلمي را مي شناسم كه سر كلاس به شاگردان گفته است : اگر دستفروش يا سيگار فروش مي شدم درآمدم بيش از حالا بود!! ببينيد وقتي يك معلم به يك نوجوان چنين جمله اي را بگويد چه فاجعه اي در دل اين جمله مي تواند پنهان باشد؟ و چه اثراتي را ممكن است بر روي دانش آموزان بگذارد؟ حتي اگر يك دانش آموز از اين جمله تاثیرمنفي بگيرد به نظر من آن معلم خائن است. اين نشان مي دهد كه معلمين ما با عشق سر كار نمي روند و همين خطر آفرين مي باشد. و بايد به مهمترین ركن جامعه يعني آموزش و پرورش توجه ويژه اي گردد. از طرفي متاسفانه پدر و مادرها نيز نقش تربيتي شان در بعضي موارد ضعيف است. گاهي والدين هنوز خودشان نياز به تربيت دارند و كامل نشده اند ولي بچه دار مي شوند و متاسفانه نمي دانند چگونه بايد از عهده تربيت درست فرزندان برآيند. لذا توجه به اين مقوله نيز حائز اهميت مي باشد. و بايد راه كارهاي خاصي را براي اين مشكلات نيز در نظر گرفت. اگر خانواده و مدارس در كنار هم در راستاي اعتلاي تربيت روح و روان فرزندان جامعه عمل كنند بي شك بسياري از مشكلات حل خواهند شد.
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
|
|
|
|
همه جا خوانده ايم و شنيده ايم كه اعتماد به نفس يكي از خصوصيات مثبت و برجسته هر انساني مي تواند باشد. و توصيه هاي فراواني نيز در جهت تقويت اعتماد به نفس براي رسيدن به هر موفقيتي وجود دارد. ولي نكته حائز اهميت اين است كه ما بايد توجه داشته باشيم اعتماد به نفس به معناي درست و واقعي را بشناسيم و در خود تقويت نماييم. زيرا اين نوع از اعتماد به نفس مي تواند سبب موفقيت و پيشرفت فردي گردد. در بسياري از موارد، افراد به اعتماد به نفس زيادي و يا كاذب مبتلا مي شوند كه منجر به غرور شده و همين امر مي تواند سبب انحراف در مسير اهدافشان گردد. در رابطه با موضوع اين وبلاگ كه اعتياد مي باشد موارد زيادي از افراد معتاد را ديده ايم كه مي گفتند : قبل از اين كه معتاد شويم به هيچ عنوان فكر نمي كرديم روزي در دام اعتياد گرفتار شويم. اينقدر به خودمان اطمينان داشتيم كه مي گفتيم ، مي توانيم در هر شرايطي رفتارمان را كنترل نماييم لذا بي محابا و بدون ترس خودمان را در هر موقعيتي قرار مي داديم . و همين امر سبب شد كه ناخواسته گرفتار شويم. من افراد زيادي را مي بينم كه با دوستان ناباب معاشرت مي كنند يا در موقعيت هاي ناجور خود را قرار مي دهند كه مي توان گفت به نوعي رفتار پر خطر از خود بروز مي دهند. و وقتي به آنها تذكر داده مي شود كه اين دوستان و يا اين رفتار خطر سازهستند و ممكن است پشيماني به بار بياورند آنها با اعتماد به نفس زياد مي گويند: من آنقدر اعتماد به نفس دارم و به خودم اطمينان دارم كه مطمئن هستم هيچگاه كسي يا چيزي نمي تواند من را تحت تاثير قرار دهد. و از طرفي هر وقت هم اراده كنم مي توانم از هر آنچه مي خواهم دوري نمايم. من براي سرگرمي و يا تفريح و يا رفع كنجكاوي اين كار را مي كنم و مطمئن هستم هر وقت اراده كنم مي توانم از آن دور شوم.! خلاصه اين افراد با اعتماد به نفس كاذب و در اصل غرور بي جا به خودشان وعده مي دهند كه گرفتار نخواهند شد و يا هر وقت بخواهند مي توانند از اين مهلكه فرار كنند. و متاسفانه در عالم واقعيت مي بينيم كه اينگونه افراد هم مبتلا به اعتياد مي شوند و هم ديگر راه گريزي را نمي يابند. زيرا نيروي پليد اعتياد از اعتماد به نفس دروغين آنها قوي تر مي باشد. و مي توان ادعا كرد كه افرادي كه به خودشان غره تر هستند و مغرور مي باشند بيشتر در معرض خطر قرار مي گيرند. زيرا بدون ترس و احتياط در شرايط پرخطر خود را قرار مي دهند. از طرفي بايد بدانيم كه همه افراد معتاد در دنيا خودشان با ميل و رغبت به سمت اعتياد كشيده نشده اند و دوست نداشته اند كه معتاد شوند و همه نسبت به اعتياد انزجار دارند ولي هر كسي به نوعي و با علل و اسباب گوناگوني درگير با اين معضل خانما ن سوز شده است كه مي بايست از تجارب همه آنها استفاده كرد تا اين بيماري را شناخت و از آن دوري نمود. شرط عقل اين است كه : پيشگيري بهتر از درمان مي باشد. لذا چه لزومي دارد كه به خاطر كنجكاوي يا تفريح چنين مواد خطرآفريني را امتحان نمود. براي تفريح هزاران نوع روش سالم و مفرح وجود دارد كه مي توان شاد زيست. و براي رفع كنجكاوي هاي انسان هزاران مسئله و معما وجود دارد كه مي توانند ذهن انسان را مشغول و تقويت نمايند. لذا افراد سالم و قوي و با اراده واقعي در شناخت اسباب تكامل و زندگي خود دقت مي كنند و بهترين ها را انتخاب مي نمايند. اين افراد بهترين تفريح و يا بهترين كار و رفيق و مكان را انتخاب مي كنند و هميشه به دنبال بهترين ها هستند. در هر كاري با تفكر و تحقيق نسبت به حال و آينده وارد عمل مي شوند. ولي افراد ضعيف هميشه به دنبال در دسترس ترين و ساده ترين و بي ارزش ترين ها می باشند و نه تنها از قدرت ادراك و عقل خود استفاده نمي نمايند بلكه توصيه ها و تجارب دیگران را هم ناديده مي گيرند. لذا توصيه مي شود براي بهتر زيستن ابتدا قدرت تعقل و سپس اعتماد به نفس واقعي را در خود تقويت نماييد. و هرگز به خودتان مغرور نشويد. |
||